
با نهایت تآسف، "جلال ذوالفنون" نوازندهی صاحب سبک سهتار، که حدود دو هفته پیش عمل جراحی قلب را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، بعدازظهر امروز یکشنبه 28 اسفندماه به علت خونریزی داخلی ناشي از انجام يك عمل جراحي در بیمارستان البرز کرج، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
بيوگرافي مختصري از استاد ذوالفنون:

او در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانوادهاش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سهتار برخوردار شد.
همزمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیتهای موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازهای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سهتار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سهتار متمرکز کرد. او از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنماییهای احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سهتار پرداخت. در این سالها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سهتار بودند برخوردار گردیدجلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینهٔ موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها میتوان آلبومهای گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد.

سالیانی است که ذوالفنون در زمینه تحقیق و تتبع گام برمیدارد و میکوشد جوانان را با این قلمرو آشنا کند. مهمترین کار وی پس از تحقیق، تدریس است.
مراسم تشییع پیکر استاد در کرج دوم فرودین ماه از جلوی منزل مرحوم به امامزاده طاهر کرج میباشد .
ساعت و مکان حرکت اتوبوس :
کرج : گوهردشت - خیابان دوازدهم غربی - پلاک 87 - ساعت 10 صبح
تهران : از جلوی تالار وحدت - ساعت دقیق حرکت از تهران فردا اعلام میگردد.
پي نوشت : تارنگار دل آوا این ضایعهی غمانگیز را به خانوادهی محترم ذوالفنون و جامعهی موسیقی ایران تسلیت میگوید.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق...
پیکر زنده یاد جلال ذوالفنون نوازنده سه تار و استاد موسیقی صبح روز چهارشنبه با حضور علاقمندان به آن مرحوم در تالار وحدت تشییع شد.

















سهیل محمودی شاعر و سهیل ذوالفنون فرزند زنده یاد ذوالفنون در این مراسم سخنرانی کردند.
علی صدیقی خواننده نیز در این مراسم غزل زنده یاد قیصر امینپور با مطلع «آواز عاشقانه ما در گلو شکست/ حق با سکوت بود صدا در گلو شکست» را خواند.
منبع : خبرگزاري مهر
خبر آنلاين
حسن کسایی، نوازنده پیشکسوت نی ایران که از دو ماه پیش در وضعیت کما به سر میبرد، دیگر نه با کسی صحبت میکند و نه غذا میخورد.
یکی از شاگردان کسایی درباره وضعیت کنونی این هنرمند گفت: «حال کسایی در حال حاضر بدتر از حال جلیل شهناز است و فقط باید برای او دعا کنید.»
او بیان کرد: «کسایی نابغهای بینظیر است و مانند او، دیگر در کره زمین متولد نمیشود، اما ایکاش شما اهالی رسانه به جای انتشار خبر بیماری، از هنر این بزرگان بنویسید تا وقتی آنها در قید حیات هستند، در ذهن مردم بمانند، نه اینکه مویشان سپید شود، اما همچنان مردم آنها را نشناسند.»
بزرگترین نوازنده نی ایران در سن 20 سالگی نخستین اجرای تکنوازی نی خود را در دستگاه «همایون» در تئاتر اصفهان به صحنه برد و یک سال بعد، قطعه معروف «سلام» را در دستگاه «چهارگاه» ساخت که از معروفترین قطعات موسیقی ایرانی بهشمار میرود. این قطعه بعدها توسط حسین علیزاده در آلبوم «صبحگاهی» با سازبندی و ارکستراسیونی حجیم بازسازی شد.
کسایی در سال 1329 برای اولینبار نی را به ارکستر رادیو ارتش اصفهان برد و در سالهای بعد با ارکسترهای متعدد رادیو به سرپرستی هنرمندانی مانند ابوالحسن صبا، حسین یاحقی، حبیبالله بدیعی، محمد میرنقیبی، همایون خرم و دیگران به فعالیت خود در این زمینه ادامه داد.
در سال 1335 به دعوت داوود پیرنیا به برنامه «گلها» راه یافت و تا سال 1357 که در گلچین هفته شرکت کرد، با این سلسله برنامه، همکاری داشت.
از سال 1346 فضای کاری کسایی ابعادی جهانی هم پیدا کرد و یک صفحه دورو در مایههای «شور» و «ماهور» از نوازندگی نی او همراه تنبک جهانگیر بهشتی توسط کمپانی C. B. S فرانسه ضبط و در سال 1354 در نقاط مختلف جهان پخش شد. همچنین کسایی تا سال 1356، برنامههای متعددی در جشن هنر شیراز برگزار کرد و با نوازندگان بزرگ جهان از جمله راوی شانکار، شاران رانی و بسمالله خان دیدار کرد.
چند ماه پس از پیروزی انقلاب، او آخرین برنامه رسمی خود را در رادیو ایران با همکاری جلیل شهناز، محمدرضا شجریان و جهانگیر ملک اجرا کرد. با این حال تا پیش از سال 1361، آرشیو موسیقی رادیو اصفهان از بین رفت و کسایی هم از صداوسیما برکنار و حقوقش قطع شد.
کسایی در دهه 1360 به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه و هلند سفر کرد و در چند برنامهٔ رادیویی، به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1369 نیز تندیس او در گالری مفاخر هنری جهان در لندن نصب شد.
پس از آنکه کسایی در سال 1370 در جشنواره نینوازان در تالار اندیشه شرکت کرد، فعالیت او دوباره رونق گرفت و در سال 1374 صداوسیما مستمری او را برقرار کرد.
کسایی در سال 1378 موفق به دریافت نشان درجه یک فرهنگ و هنر شد. همچنین در سال 1381 بهعنوان چهرهٔ ماندگار موسیقی انتخاب و از او تقدیر شد.
در سال 1381 محمدجواد کسایی (فرزند حسن کسایی) کتاب «از موسیقی تا سکوت» را که حاصل نیم قرن تلاش موسیقایی حسن کسایی است، با مقدمه بیژن ترقی به بازار کتاب عرضه کرد.
حسن کسایی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشتههای نی، سهتار و آواز بوده است. اگرچه بیشتر آثار او بداههنوازی است تا موسیقی پیشساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربیها و حتا آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگیهای اوست. او در زندگی هیچ دلبستگیای بهجز موسیقی ندارد.
به گزارش خبرآنلاین، در گذشته صدای نی همراه با ناخالصی زیاد بود، یعنی نواختن آن به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد تا نوازندگی نی او، به رادیو راه پیدا کند. تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان مانند جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و... باعث شد تا نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.
از کارهای اخیر کسایی میتوان به آلبوم «دختر گلفروش» با تنظیم مهرداد یزدانی و آواز علی جهاندار و گفتوگوی نی و تار که حاصل همنوازی او با شهرام میرجلالی است، اشاره کرد.
منبع: خبر آنلاين
تبریز- خبرگزاری مهر: کنسرت بداهه نوازی حسین علیزاده به همراهی پژمان حدادی نوازه تنبک شب جمعه در تبریز برگزار شد.
















منبع : خبرگزاري مهر

۷۸ سال زندگی با موسیقی / زندگینامه استاد حسن کسایی
استاد حسن کسایی اموزش موسیقی را با فراگیری هنر آواز در سن 5 سالگی آغاز کرد.
به گزارش خبرآنلاین، حسن کسایی ردیفدان و استاد نوازندگی ساز نی در سن 83 سالگی پس از یک دوره بلند مدت بیماری و کما در زادگاهش اصفهان زندگی را بدرود گفت.
او که یکی از چهرههای نامدار موسیقی ایران و مکتب اصفهان بود، سوم مهر سال 1307 در کوچه باغ کلم، محله بید آباد اصفهان متولد شد. او از سن 5سالگی (1312) کار موسیقی را با فراگیری هنر آواز نزد استاد جلال تاج اصفهانی آغاز کرد.
ذوق موسیقایی او به حدی بود که باعث شد یک سال پس از آن (سال1313) به حضور بزرگانی چون اسماعیل ادیب خوانساری، اکبر خان نوروزی، غلامرضا خان سارنج، سید حسین طاهرزاده، علی شهناز و محمد طاهرپور برسد.
در واقع کسایی دو سال قبل از رفتن به مدرسه فعالیت موسیقاییاش را آغاز کرده بود. او در سن 10 سالگی(1317) به محضر استاد ابوالحسن صبا و حسین تهرانی(نوازنده نامدار تمبک) میرسد و در نخستین دیدار آوازی در ابوعطا با همراهی ویلن استاد صبا میخواند.

استاد کسایی در سالهای کودکی
یک سال بعد وی موفق میشود اولین تجربه صحنهای خود را با همراهی فلوت نصیر ثقفی در مایه بیات ترک در دبیرستان سعدی اصفهان اجرا کند.
سال 1319 نقطه عطفی در زندگی حسن کسایی به شمار میرود، چرا که وی با ساز نی که آن زمان به اعتقاد بسیاری از اهل موسیقی صدایی گوشآزار داشت آشنا می شود . دو سال بعد (1321) وی با مهدی نوایی از نوازندگان شناخته شده نی آشنا و به مدت سه ماه نزدش آموزش میبیند.
نخستین اجرای رادیویی حسن کسایی به سال 1322 باز میگردد که وی قطعاتی را در دستگاه سه گاه با نواختن چهارمضراب معروف ابوالحسن صبا در این دستگاه (چهار مضراب زنگ شتر) در رادیو ایران اجرا میکند.
دو سال بعد (1324) وی دومین اجرای خود را با جانشینی نی برای ویلن استاد صبا در برنامۀ سولیستهای خارج از کشور در رادیو ایران مینوازد ویک سال بعد دستگاه ریل گراندیک را ابتیاع میکند تا آثارش را در منزل ضبط و برای پخش هفتگی به رادیو تهران ارسال کند.
در سن 20 سالگی (1327) نخستین اجرای تکنوازی نی خود را در دستگاه همایون در تئاتر اصفهان به صحنه برد و یک سال بعد قطعه معروف سلام را در دستگاه چهارگاه میسازد که از معروفترین قطعات موسیقی ایرانی به شمار میرود. این قطعه بعدها از سوی حسین علیزاده در آلبوم صبحگاهی با سازبندی وارکستراسیونی حجیم بازسازی میشود.
سال 1329 وی به اتفاق جلال تاج اصفهانی، جلیل شهناز، محمد طاهرپور و منوچهر سلطانی به همکاری واجرای موسیقی با رادیو ارتش ایران میپردازد که روزهای چهارشنبه هر هفته پخش میشد. درهمان سال برای نخستین بار نی را در ارکستر رادیوی ارتش به کار میگیرد.
ساخت و اجرای قطعة معروف «هشت بهشت» و اجرای کنسرت در شهرهای آبادان و خرمشهر به نفع بی بضاعت های ژاندارمری، همراه جلال تاج اصفهانی و جلیل شهناز شهرتی برای کسایی به ارمغان میآورد تا مجله موزیک ایران در شماره 19 خود(1332) با چاپ عکسی از کسایی 25 ساله در روی جلد خود از او به عنوان استاد نی یاد کند.
علاقهمندی به سهتار سبب میشود تا کسایی از سال 1333 برای بهرهگیری از مکتب سه تار نوازی ابوالحسن صبا به نزد وی برود و همزمان از محضر عبدالحسین صبا و ارسلان درگاهی نیز بهره بگیرد.
یک سال بعد (1334) کسایی به تهران میآید تا کارهایش را در عرصهای وسیع تر در اختیار عموم قرار دهد ، همکاری با برنامههای موسیقی رادیو ایران و ضبط آثار ماندگار به همراه خوانندگان و نوازندگان ممتاز، همچنین ضبط انبوه برنامههای خصوصی حاصل چنین هجرتی است که از جمله آنها ساخت آهنگ معروف «در کُنج دلم» بر روی شعر پژمان بختیاری و اجرای آن توسط علی زاهدی، داریوش رفیعی و منوچهر همایونپور بود.
در همین سال پدر کسایی دار فانی را وداع میگوید و وی به رهبری استاد صبا و با همراهی محجوبی، مجد، تهرانی، بنان، پاشوکی و ... در وزارت خارجه کنسرتی میدهد.
شرکت در سلسله برنامة گلها به دعوت داود پیرنیا (گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ، برگ سبز، یک شاخه گُل، گلچین هفته و گُلهای تازه) از دیگر برنامههای کسایی در مدت اقامتش در تهران بود که تا سال 1357ادامه مییابد.
سال 1342 وی به همراه جلیل شهناز، حسین تهرانی و حسین قوامی در حضور یهودی منوهین نوازنده نامدار ویلن در کنفرانس سالیانه جهانی موسیقی در تهران به اجرای برنامه میپردازد و دو سال بعد هم ازدواج کرده و زندگی مشترکی را شکل میدهد.

جلیل شهناز و حسن کسایی در کنار استاد ابوالحسن صبا
از سال 1346 فضای کاری کسایی ابعادی جهانی هم پیدا میکندو بسیاری از نوازندگان شاخص از وجود چنین نابغهای در موسیقی ایران خبردار میشوند که حاصل آن ضبط یک صفحه دو رو در مایههای شور و ماهور به همراه تنبک جهانگیر بهشتی (توسط کمپانی C.B.S فرانسه) و انتشار در تمام نقاط جهان(1354) واجرای برنامههای متعدد در جشن هنر شیراز (حافظیه) تا سال 1356 و ملاقات با نوازندگان بزرگ جهان از جمله: راوی شانکار، شاران رانی، بسم ا... خان، تران وانکه و... است.
در این مدت کسایی همکاری خود با رادیو اصفهان ونیز شهر اصفهان استمرار میدهد و ریاست شورای موسیقی این رادیو را عهده دار میشود.
ضبط و ارائه یک دوره ردیف موسیقی ایرانی، با عنوان: «آشنایی با موسیقی اصیل ایرانی» با سه تار و آواز (رادیو اصفهان).(1352)، برگزاری مراسم تجلیل (از طرف وزارت فرهنگ و هنر) در سالن شیر و خورشید اصفهان و اجرای قطعاتی به همراه آواز تاج اصفهانی(1355) و فعالیت و تدریس در مرکز فرهنگی رادیو اصفهان و دانشگاه فارابی این شهر -که از سال 1350 شروع و تا سال 1357ادامه مییابد- از جمله تلاشهای کسایی به شمار میرود.
در همین سالها وی به همراه حسین تهرانی، مرتضی نیداود( نوازنده تار و ردیف دان و سازنده تصنیف معروف مرغ سحر)نشان لیاقت هنری از وزارت فرهنگ و هنر وقت را دریافت میکنند.
بعد انقلاب به دلیل فضای نه چندان مناسبی که برای موسیقی ایجاد میشود، وی آخرین برنامه رسمی خود را در رادیو ایران با همکاری جلیل شهناز و محمد رضا شجریان و جهانگیرملک اجرا میکند. در این سال و تا قبل از سال 61 آرشیو موسیقی رادیو اصفهان از بین میرود و کسایی هم از صداو سیما برکنار و حقوقش قطع میشود.
در گذشت مادر (1361) از جمله اتقاقات غم انگیز زندگی استاد کسایی بود. سال بعد کسایی قطعه معروف «اشک نی» را میسازد و بعد از آن تا سال 1369 که سفری به کشورهای آلمان، انگلستان، فرانسه، هلند کرده و در چند برنامه رادیویی برنامهای اجرا میکند، عملا کار خاصی صورت نمیدهد. در همین سال تندیس وی درگالری مفاخر هنری جهان لندن نصب میشود.
باشرکت در جشنواره نینوازان ( تالار اندیشه)(1370) فعالیت دوباره استاد کسایی رونق میگیرد و سه سال بعد(1374) صدا و سیما مستمری وی را برقرار میکند و درسال 1378 موفق به دریافت نشان درجه یک فرهنگ و هنر در جامعه موسیقی میشود که هیئت دولت به وی اعطاء کرد. سال 1381 هم لوح چهره ماندگار موسیقی را از صداو سیمای دوره علی لاریجانی دریافت میکند.

استاد حسن کسایی در سالهای پیری
کسایی در سالهای دهه هفتاد(1375) به آمریکا و کانادا سفر کرده و در محافل مختلف شعر و موسیقی شرکت میجوید و درسال 1376 هم به همت محمد رضا لطفی انجمن دوستداران موسیقی ایرانی واشنگتن مجلس گرامیداشتی برای وی برپا میدارند.
سال 1381 محمد جوادکسایی( فرزند استاد) کتاب «از موسیقی تا سکوت» را که حاصل نیم قرن تلاش موسیقایی حسن کسایی است، با مقدمه بیژن ترقی از سوی نشر نی به بازار کتاب عرضه میکند.
کسایی درکی ویژه از موسیقی سنتی ایران دارد و ذوقی تحسین برانگیز در ادبیات و شعر وخوشنویسی و حافظهای حیرت انگیز در به خاطر سپردن نغمات واز آن مهمتر قدرت آفرینشگری و تحلیلی منحصر به فرد در واکاوی زوایای موسیقی ایران. همین امر سبب شده است تا ضبطی که وی از موسیقی ردیفی ایران( مرداد 1385) با سه تار وآواز و نی(تیر 86) انجام داده است از جهاتی منحصر به فرد باشد.
استاد کسایی پیش از این هم درباره موسیقی ردیفی اجرایی چند ساعته در رادیو اصفهان داشت که با سه تار و آواز ظرایف و دقایق این موسیقی را بیان کرده بود.
از کارهای اخیر کسایی میتوان به آلبوم دختر گلفروش با تنظیم مهرداد یزدانی و آواز علی جهاندار و گفتوگوی نی و تار که حاصل همنوازی استاد با شهرام میرجلالی است اشاره کرد.
منبع: همشهری آنلاین

استاد کسایی در سالهای کودکی


جلیل شهناز و حسن کسایی در کنار استاد ابوالحسن صبا

استاد حسن کسایی در سالهای پیری
تابستان سال 1358 محمدرضا شجریان در استودیو ربنا را بدون تکرار در ضبط خواند تا مشقی برای هنرمندان شود. اما این اثر بدون اجازه استاد آواز ایران به پخش رسید. اثری که در 32 سال اخیر به راحتی جای خود در دل های مردم پیدا کرد و امروز به عنوان اثری ماندگار شناخته می شود.

*32 سال از ساخت ربنا می گذرد، بعد از گذشت این مدت، هنوز این آواز شنیدنی و خاطره برانگیز است، ایده اول ساخت این کار چگونه شکل گرفت؟
سال 58 تغییرات و تحولاتی در رادیو مخصوصا در بخش موسیقی در حال شکل گیری بود. در آن سالها مدیران راديو تصمیم داشتند تولید موسیقی در رادیو را تعطیل کنند و تولید شده های بیرون را بخرند. جلساتی با مدیران رادیو گذاشتیم و در این جلسات خیلی تلاش کردیم مدیران را راضی کنیم که نیروهای خوب را نگه دارند و عده دیگر را بازنشسته کنند. در این جریانها بود که رئیس وقت رادیو آقای وجیهاللهی که فردی تحصیلکرده و روشنفکر بود از من موکدا و مرتبا می خواست با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی و مذهبی ایران برای پخش آثار جديد قبل از افطار طرحی انجام بدهم. آنها نمیخواستند آثار دوره قبلی را پخش کنند. به ایشان گفتم سالهاست من از آن فضا دور شدم و راه من با موسیقی و ارکستر تعریف شده است و این کار الان من نیست. اما ایشان گفت که فقط شما میتوانيد و ما تنها شما را داریم و از من خواست برای دم افطار، مناجاتها و اذان کاری انجام بدهم. من خودم را از وزارت کشاورزی آن دوران به رادیو منتقل کرده بودم و کارمند رادیو محسوب میشدم. پذیرفتم اینکار را انجام بدهم. کلاسی برای افرادی که قرار بود دعای سحر و مناجات بخوانند گذاشتم که با این افراد نحوه درست خواندن را کار کنم. تابستان سال 58 بود که آموزش این عده را شروع و پس از مدتی هم ضبط این آثار را آغاز کردم. قرار شد براي دم افطار هم برنامه ضبط كنيم و از من خواستند که برای برنامه های دم افطار هم فکری بکنم. برنامههای دم افطار دوران قبل از انقلاب را مرحوم ذبیحی بسیار عالی خوانده بود و من تمام کارهای او را از نوجوانی شنیده بودم و مناجات حضرت امیر را با صدای او از حفظ بودم. با این حال پذیرفتم که این کار را بکنم.
*کار دشواری را پذیرفتید، چرا که تغییر ذائقه مخاطب بسیار دشوار است.
باید بدانیم عادت را از مردم نمیتوان گرفت. مردم به ربنا و دعاي سحر مرحوم ذبیحی و اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی عادت کرده بودند. نمی شد به این راحتی این عادت را در مردم تغییر داد. پس باید براساس آن حال و هوا حرکت می کردم، اما در عین حال ميخواستم اثر ویژگی های خاصي نيز برای خودش داشته باشد تا بتوان این را نیز به مردم بقبولانیم و کار جدید را جایگزین کرد. ظهر آن روز همان آیاتی را که مرحوم ذبیحی خوانده بود پیدا کردم و دو آیه دیگر نیز از سوره آل عمران و بقره پیدا کردم و یک مطالعه ذهنی کردم که چگونه آن را بخوانم تا علاوه بر نزدیک بودن به کار مرحوم ذبیحی کار جدیدی باشد. به این فکر کردم بايد آوازي باشد که علاوه بر اینکه تقلید نباشد، از اصل اثر هم خيلي دور نباشد. مجددا به مسئولان گفتم که سالهاست مخاطب من را به عنوان خواننده آواز میشناسد، اگر بخواهم ربنا بخوانم، اذان بگویم ممکن است مخاطب من را نپذيرد و این کار زیبا نیست. چون مردم فکر می کنند حالا که جمهوری اسلامی سركار آمده، شجريان که تا دیروز آواز می خواند، امروز دعا میخواند و اذان میگوید و ممکن است نپذیرند و از سوی دیگر افراد دیگری که به صدای من عادت کردند هم ممکن است بپرسند که چرا شجریان آواز را رها کرده است و دعا میخواند. برای من این کار بسیار سخت بود. به همین دلیل به آنها گفتم که من به شما کمک می کنم و به دیگران آموزش می دهم تا آنها بتوانند ربنا و دعا بخوانند اما خودم این کار را نمی کنم. قبول کردند. رفتم استودیو و «ربنا» و «مثنوی افشاری» را بدون هیچ تکرار و تصحیحی خواندم. اثر ضبط شده را به 4 نفر از هنرمندان مورد نظر دادم و از آنها خواستم که تمرین کنند تا برای ضبط آماده بشوند. آقای قاسم رفعتی «مثنوی افشاری» را زیبا خواندند. اما با اینکه روانشاد صالحی قرآن خوان حرفهای بودند و صدای خوبی هم داشتند، هرچه تلاش کردند نتوانستند آن طوري كه مد نظر من بود، ربنا را بخوانند. بالاخره با کمک و راهنماییهای من بعد از 20 روز تمرین برای ضبط آماده شدیم و به استودیو رفتيم. در استودیو هم سه نفری که بنا بود ربنا را بخوانند بارها خواندند و نشد تا اینکه من بخشي از ربنا را می خواندم، این بخش را تکرار می کردند تا توانستیم این ربنا را ضبط کنیم. شروع به ويرايش و تصحيح این آثار کردم . از 4 بعد از ظهر تا 3 صبح کارها را تک و تنها در رادیو تصحیح می کردم تا اثر مناسبی برای پخش در ماه رمضان آماده شود. کارها را 2 روز مانده به ماه رمضان آماده کردم و به رئیس رادیو ارائه كردم. اما از همان موقع و حتی قبلتر آن فریدون شهبازیان که کار من را شنیده بودند، اصرار میکردند که با صدای خودم پخش شود. و من هم مصرانه میگفتم که صدای من نباید اینگونه پخش بشود، هیچ اجازه ای به آنها برای پخش ندادم. از همان زمان هم تصمیم گرفته بودم که دیگر در رادیو کار نکنم به آقای وجیهي الهی اعلام کردم که دیگر به رادیو نمیآيم. اما روز اول ماه رمضان دیدم ربنایی را که خودم خوانده ام از رادیو پخش شد.
*یعنی بدون اجازه شما؟
بله. زنگ زدم به آقای وجیهی الهی. دیدم ایشان خیلی خوشحال هستند و می خندند. گفت که این تیر از کمان رها شده و من این را کپی کردم و به همه رادیوها و شهرستانها دادم و همه اینکار را پخش کردند. اعتراض کردم اما او خندید و گفت که ما برنامه به این خوبی را از دست نمی دهیم و اینکار را باید همه مردم بشوند. آن موقع به هیچ کس هم گفته نشد که این اثر را چه کسی خوانده است. به آنها گفتم که هیچ حق ندارید که بگوئید این اثر را من خوانده ام. آن زمان مردم فکر می کردند که این اثر را یکی از قاریان حرفه ای خوانده و من طوری این اثر را خوانده بود که صدای من مشخص نبود. اما هربار که این اثرها پخش می شد من عصبی می شدم، چرا که من این کارها را برای پخش نخوانده بودم و به عنوان درس و آموزش ضبط کرده بودم تا بقیه تمرین کنند. بعد از این هم دیگر رادیو تلویزیون نرفتم و بعدها کلاس های آموزشی ام را در رادیو و تلویزیون تعطیل کردم و تا سال 61 که هیج جا ظاهر نمی شدم، فقط در خانه بودم و به پرورش گل و گیاه می پرداختم.
*به خاطر دلزدگی از پخش این کارها بود که خانه نشین شدید؟
خیر، فضای موسیقی آن دوران، فضایی نبود که ما به آن دل خوش کنیم. ارتباطم را با کانون چاووش هم قطع کرده بودم چرا که در آنجا بعضی ها دیدگاه های سیاسی شان را اعمال می کردند که مورد تائید من نبود. پس از سالها اولین کنسرتمان «آستان جانان» را با پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر در سفارت ایتالیا برگزار کردیم که اولین کار من بعد از انقلاب بود.
*و در این مدت ربنا هم همچنان پخش می شد؟
بله همچنان ربنا با صدای من پخش می شد.
*کی اعلام کردید که خواننده این اثر شما هستید؟
زمانی که دیدم مردم این کار را خیلی دوست دارند و هی می پرسند که این اثر را چه کسی خوانده است. وقتی به اطرافیان و به شکل خصوصی می گفتم که این اثر را من خوانده ام و بدون اجازه من پخش شده، همه تعجب می کردند که چطور من این کار را خوانده ام. اما زمانی که دیدم مردم متوجه می شوند که من اینکار را به این دلیل نخواندم که با شرایط روز خودم را هماهنگ کنم، اعلام کردم که این اثر را من خوانده ام.
*بازتاب ها چطور بود؟
مردم هرگز از من ایراد نگرفتند که چرا این اثر را خواندی، همه میگفتند که چه کار زیبا و دلنشینی است. یکی از دوستان تعریف می کرد که یکی از قاری های بزرگ مصر به اسم غَلوَش در ایران بوده که ربنا را می شنوند. از این کار یک کپی می خواهد تا ببیند می تواند این را بخواند یا نه؟ بعد از دوسال دوستم او را مجددا می بیند و این قاری به او می گوید «کار من نیست.» چرا كه خواندن اوجی که در خواندن ربنا هست کار هر خواننده ای نیست.
*در آلبوم «به یاد پدر» ربنا هم هست، آیا این اثر را باز خوانی کردید یا همان ربنا اولیه را حفظ کردید؟
نه همان ربنا را گذاشتم. من هرگز این اثر را بازخوانی نمی کنم. چرا که مردم با آن کار ارتباط گرفته اند و نت به نت زمان بندی آن را می شناسند.
*لحن ربنا را چگونه انتخاب کردید؟
لحنی که من برای این اثر انتخاب کردم چیزی بین قرائت قرآن و آواز خواندن است. چون کلمات عربی خوانده می شود باید موسیقی متناسب خودش انتخاب بشود، با اینکه من این لحن را به خوبی بلدم اما نمی خواستم که صرفا لحن ربنا قرائت قرآن باشد. من این لحن را به خوبی بلدم ومی خواستم که ربنا ایرانی پسند باشد. به عنوان مثال اذان موذن زاده اردبیلی بیات ترک است و به همین دلیل مردم این اذان را دوست دارند. من هم مرکب خوانی و سه گاه را برای ربنا انتخاب کردم که هم در قرائت قرآن از آن استفاده می کنیم هم در آواز. تا هم کسی كه به عربی و قرآن آشنا است لذت ببرد و هم کسی که از آواز ايراني شناخت دارد.
*سالها ربنا پخش می شد بدون اینکه نامی از شما برده شود و طبیعتا در این مدت با شنیدن ربنا احساس کردهاید که می شد این قسمت را بهتر خواند، می خواهم بدانم که چه زمانی دلتان با پخش این اثر صاف شد؟
5 یا 6 سال که از پخش ربنا گذشت، به این حس رسیدم که ای کاش آن زمان ضبط بعضی از قسمت ها را تکرار می کردم تا کیفیت کار بهتر می شود. به این فکر رسیدم حالا که مردم با ربنا ارتباط برقرار کرده اند، مجدد ربنا را ضبط کنم و اشکالات ریز آن را برطرف کنم. اما فکر کردم که در این 5 سال مردم به این ربنا عادت کرده اند و نت به نت آن را حفظ هستند. اگر بخواهم آن را مجدد بخوانم، هرچند بهتر و پختهتر خواهم خواند، اما مردم آن ربنا را پذیرفته و دوستش دارند و من هر کاری بکنم نمی توانم ربنای جدید را جایگزین ربنای قدیم بکنم. بنابراین فکر کردم بهتر است من به عادت مردم احترام بگذارم، و به دنبال این نروم که ربنا را دوباره بخوانم، من که از اول دوست نداشتم صدای من اینطوری پخش بشود. اما زمانی که دیدم مردم با آن ارتباط گرفته اند و حال و هوایی با ربنا دارند فکر کردم، بهتر است ربنا به همان شکل اول خود باقی بماند. اما سوال من اینست که کسانی که در رادیو و تلویزیون تصمیم گیرنده هستند و اغلب هم تصمیمات بسیار ناآگاهانه و ناشیانه میگیرند چرا به این نکته توجه ندارند که نمیتوانند عادت مردم را از آنها بگیرند. من به احترام سیلقه مردم به خودم اجازه ندادم که بیایم ربنای بهتری بعد از 6 سال بخوانم اما این افراد چطور می توانند ربنای دیگری به جای آن بگذارند. بهتر است آنها کار دیگری تولید کنند تا بتوانند جایگزین ربنای فعلی بشود. می دانم که در رادیو و تلویزیون بسیار هزینه کردند تا ربنای شجریان را کس دیگری بخواند. اما باید بگویم که ربنایی که من خواندم و مردم آن را قبول کرده اند به این راحتی جایگزین نمی شود، مگر یک نفر دیگر بیاید چیزی دیگری بخواند.
*عادت مردم را به این سرعت نمی توان تغییر داد، خصوصا اینکه نزدیک به 30 سال است که ربناي شما با ماه رمضان عجین شده است.
مردم 30 سال است با این ربنا پای سفره افطار می نشیندند و با آن خاطره دارند. من هرگز به خودم اجازه ندادم که این ربنا را از مردم بگیرم و آن را از آنها دریغ کنم. سال 74 در نامه ای به آقای لاریجانی، رئیس وقت تلویزیون نوشتم که تنها موردی که اجازه می دهم صدای من از تلویزیون پخش شود، ربنا است که من آن را به مردم هدیه داده ام. من از این ربنا نه بهره ای می برم و نه شهرتم را زیادتر می کند، من کارم را 32 سال پیش انجام داده ام و آن را به مردم هدیه داده ام. حالا برای ثواب یا وجدانم باشد این ربنا مال مردم است و من هم اجازه ندارم این را از مردم دریغ کنم. به همین دلیل رادیو و تلویزیون هم نمی تواند ربنا را از مردم دریغ کنند یا ربنای دیگری را جایگزین آن کند.
* قبل از انقلاب، مرحوم ذبیحی ربنا و دعای مناجات قبل از افطار را خوانده بود و طبیعتا هم مردم به آن صدا عادت کرده بودند، اما امروز مخاطبان ربنای مرحوم ذبیحی نيز به ربنای شما عادت کرده اند. چه کردید که بتوانید این روند را تغییر بدهید.
هنرمند باید کارش را خوب بلد باشد. من از کودکی خواندن قرآن را آموخته بودم و با آن زندگی کرده بودم و تمام وجودم خوانندگی در آن زمینه بود. از 18 سالگی به بعد که از خانه پدر بیرون آمدم، راه موسیقی پیش گرفتم در حالیکه پیش از آن خواندن قرآن مثل زبان مادریام بود. از سوی دیگر کارهای مرحوم ذبیحی را شنیده بودم و کارهای قاریهای بزرگ عرب را شنیده و تمرین کرده بودم و این کار را خوب بلد بودم. در کار ما همه چیز در تکنیک خلاصه نميشود. اگر کارتان را خوب بلد باشید و از روی صداقت کار کنید روی مردم تاثیر خیلی خوبی خواهد گذاشت. احتمالا این موارد روی مردم تاثیر گذاشته است و باعث شده که ربنا جاودانه بشود. زمانی که ربنا را خواندم برایم حالت مناجات داشت.
*یعنی ارتباط درونی برایتان شکل گرفته بود؟
ارتباطی از ته دل بود. مثل فردی که دم افطار با خدای خودش نجوایی دارد. زمانی که آدم می خواهد با خدای خودش حرف بزند با خلوص کامل حرف می زند. زمانی که این حال و هوا درست در درون انسان باشد، حتی اگر صحبت هم بکند، قطعا تاثیر خودش را می گذارد. سوای آن من تکنیکهایی بلد بودم و تجربیاتی داشتم که قطعا در کار تاثیر می گذاشت. صرف نظر از ربنا، من در دیگر برنامه های موسیقی نيز مردم و هوش آنها را باور دارم و میدانم که مردم هوشمند هستند. زمانی که به این موارد اعتقاد دارید دیگر نمیشود به مردم دروغ گفت و به همین دلیل مردم شما را باور میکنند. من کار سیاسی نمیکنم اما به عنوان هنرمندی که در جامعه زندگی میکند حق دارم که شرایطی را که در جامعه پیش میآيد قضاوت کنم. قاضی که نباید قوم و خویش یکی از طرفین باشد؛ قاضی در هر صورت قضاوتش را میکند. من به عنوان یک داور درباره اينكه مردم چه می خواستند و چگونه جواب شنیدند اظهار نظر كردم. حالا اگر مسئولان عصبانی هستند، باشند. حقیقت را كه نمیشود کتمان کرد. وقتی راه درست را میرویم تحت هیچ شرایطی نمی توانيم آن راه را عوض كينم. این اعتمادی که مردم به من و صدای من دارند، باعث شده که جایگزین کردن ربنا دشوار و حتی غیرممکن شود. من ربنا را به مردم هدیه کردم و مال مردم هم هست، اگر ربنا را تلویزیون و رادیو پخش نکند، مردم خودشان آن را پخش میکنند.
*این دومین بار است که شما پخش آثارتان را از رسانه تلویزیون و رادیو ممنوع کردید، اولی مربوط به سال 74 بود اما قبلتر از آن نوروز 73 شما به تلویزیون آمدید وحتی دعای تحویل سال را خواندید. در این فاصله یکساله چه پیش آمد که این عکسالعمل شما را در پی داشت؟
من از روز اول دوست نداشتم که صدای من از رادیو و تلویزیون پخش شود. می دانم تصنیف سپیده یا ایران ای سرای امید را خود آقای لطفی به تلویزیون داد که پخش بشود. چرا که این یک کنسرت بود و نوار ضبط شده آن را فقط من، آقای لطفی و کانون چاووش داشتیم. تا یک روز از لطفی پرسیدم که تلویزیون این تصنیف را چطوری به دست آورده؟ گفت که من دادم. یادم هست به لطفي گفتم که اشتباه کردی و من دوست ندارم صدای من از رادیو و تلویزیون پخش بشود. اواخر سال 57 و اوایل سال 58 خیلی از افراد اصرار می کردند که من در رادیو بخوانم اما من قبول نمی کردم. اما صدای من و کارهای من را پخش می کردند. یادم هست سال 59 یا 60 بود که محمد هاشمی رييس وقت صدا و سيما به اطرافیان من پیغام می داد تا من در رادیو و تلویزیون کار کنم. من کاری با تلویزیون نداشتم، فقط می رفتم در رادیو تدریس می کردم. چرا که من به رادیو و تلویزیون برای تدریس و تحقیق در آرشیو منتقل شده بودم. هرچند که رئیس موسیقی رادیو از من خواهش می کرد که من در شوراها شرکت کنم اما من نمی رفتم. حتی برای من ابلاغیه فرستاد باز من نرفتم. و گفتم که من فقط تدریس میکنم، شاگرد و زمان كلاسها را هم خودم انتخاب می کنم. پیام های زیادی برای رفتن به رادیو به من داده شد. حتی مدیر وقت رادیو برای من اخطاریه فرستاد که پرداخت حقوق شما بستگی به شرکت شما در جلسه ها دارد. حقوق من مگر چقدر بود؟ چیزی حدود 30 هزار تومان بود. خنده ام گرفت. یک روز که رفتم رادیو، به او زنگ زدم که به دفتر من بيايد. به او گفتم درست است که شما مدیر هستید اما مدیر خوب کسی است که تک تک آدم ها را بشناسد و از توانایی های آنان خبر داشته باشد تا بتواند با آنها کار کند. گویا من را نمی شناسید که این نامه را به من نوشتید. در پاسخ به من گفت که این نامه اشتباه شده است. به او گفتم حواست باشد ديگر این اشتباهات را مرتكب نشوي. شما در جایگاهی نیستی که براي من اخطاریه بنویسی. همین تدریس را هم از فردا تعطیل می کنم. از فرداي آن روز به رغم مخالفت آنها دیگر به رادیو هم نرفتم و به وزارت کشاورزی برگشتم و آن جا هم خودم را بازنشسته کردم. همان موقع ها محمد هاشمی از من می خواست به راديو بروم که من نمی رفتم. می گفت که در رادیو تدریس میکنید اما پیش ما نمی آیید؟ تا اینکه یک روز آقای صادق طباطبایی که از دوستان نزدیک من بود به من تلفن زد و گفت که من دفتر محمد هاشمی هستم و گفت ایشان اصرار دارند که شما راببیند و من را واسطه کردند که بگویم یا شما بیاید پیش ایشان یا ایشان بیایند پیش شما. قرار گذاشته شد که به خانه آقای طباطبایی برويم. خودشان بودند و رییس شبکه دو و من هم با محمد موسوی رفتیم سر قرار. آقای هاشمی خیلی صحبت کردند و از من خواستند که همکاری کنم بعد از كلي مذاكره در نهایت من گفتم که شما در جایگاه مدیر تلویزیون هرکاری که بخواهید می توانید انجام بدهید اما من در کارم جایگاهی دارم که حاضر نیستم با هیچ چیز دیگری عوض کنم. من می خواهم همان شجریانی که هستم باقی بمانم. خیلی اصرار کردند. آخر گفتم که باشد اگر شما این 4 هنرمندی را که من نیاز دارم به رادیو بياوريد، من هم میآیم. بعد هم گفتم اگر من برنامه تهیه کنم، خودم زمان پخش آن را تعیین می کنم.
*سنگ بزرگ انداختید جلوی پایشان.
بله چون می دانستم افراد دیگری برای پخش برنامه ها در تلویزیون تصمیم می گیرند و به من چنین اجازه ای نمی دهند. در آخر هم آقای هاشمی گفت که در شرایط تجدید نظر کنید، ما همیشه منتظر آمدن شما هستیم. که من گفتم نه من هیچ وقت به تلویزیون و رادیو نمی آیم. هیچ وقت دوست نداشتم که در تلویزیون کار کنم اما آثار من مدام از تلویزیون پخش می شد. من هم مدام با ارسال پیام هایی اعتراض می کردم اما فایده ای نداشت. تا اینکه دیدم کلیپ ساخته اند. کلیپی که هیچ ربطی هم به آواز من نداشت. آن زمان آقای لاریجانی مدیر رادیو و تلویزیون بودند. اعلام کردند که اساتید بیایند و هرچه که آنها بگویند من انجام می دهم. من چند باری در جلسات شرکت کردم و ایشان هم حرفهای قشنگی زدند و من هم حرفهای قشنگتری زدم. در این جلسات استاد پایور واستاد تجویدی و اساتید دیگری هم بودند تا سیاست های تلویزیون در پخش آثار موسیقی را تعيين كنند. بعد از جلسات ایشان به من گفتند که آقای شجریان اگر شما آستین هایتان را بالا بزنید و بیاید اینجا همه مشکلات ما حل می شود. من دیدم الان بهترین موقعی بود که من به مردم بگویم من 17 سال است پایم را در تلویزیون نگذاشتهام و در مصاحبه تلویزیونی مردم این نکته را از زبان خودم بشنوند. همان زمان دعای تحویل سال و یک بهاریه را خواندم. و بعد از گفتن این نکته دیگر تلویزیون نرفتم. هرچه آقای لاریجانی تماس گرفتند دیگر نرفتم.
*تا سال 74 که پخش آثارتان را از تلویزیون ممنوع کردید؟
بله. اما روند پخش آثار من از تلویزیون ادامه داشت، کلیپ هم که می ساختند. دیگر من وارد عمل شدم و نامه ای خطاب به مدیر رادیو و تلویزیون نوشتم و رونوشت آن را به روزنامه ها ارسال کردم و فقط اجازه دادم که ربنا پخش بشود و اعلام کردم که ربنا از آن مردم است.
*اما بعد از مدتی فضا آرام شد، و تلویزیون مجددا پخش کارهای شما را شروع کرد، اما عکس العملی از سوی شما دیده نشد؟
چه کاري باید میکردم. تنها راه حلش این بود که به دادگستری شکایت می کردم که روندی طی می شد که خیلی اداری بود. من نمی خواستم کسی را زندانی و جریمه کنم. فقط می خواستم به آنها بقبولانم که اشتباه کردند و اجازه ندارند که این کارها را پخش کنند. تلویزیون بابت هیچ کدام از برنامه ها نه هزینه و نه زمانی صرف کرده بود. این برنامه ها به هزینه شخصی من تولید و پخش شده و برای مجوز آن هم یکسال در نوبت بودیم.
*یعنی در دورانی که اعتراضی از سوی شما شنیده نشد، بازهم از پخش آثارتان ناراضی بودید؟
بله بازهم پیام می دادم که حق ندارید کارهای من را پخش کنید. من نمی توانستم و نمی خواستم از آنها جریمه بگیرم اما دوست هم نداشتم که کارهای من را پخش بکنند. من این سازمان را قبول ندارم و زمانی که آثار من از این سازمان پخش می شود پیش وجدان خودم احساس شرم می کنم. من هیچ وقت رضایت نداشتم تا جریان انتخابات پیش آمد و من وکیل گرفتم که جنبه قانونی به اینکار بدهم.
*با این شرایط همچنان ربنا متعلق به مردم است؟
بله این ربنا همچنان متعلق به مردم است.
دانلود ربناي استاد محمدرضا شجريان
منبع : دل آواز
پیام استاد محمدرضا شجریان
برای زلزلهزدگان آذربایجان

آذرآبادگان، آن قلب همیشه تپندهی ایران در سرشت گیتی گرفتار شد و فاجعهای انسانی به بار آمد.
آن عزبزان دیگر به ما برنمیگردند اما باید به سراغ داغدیدگان بلازده برویم، با آنان همدردی کرده و زندگی آیندهشان را دوباره سازی کنیم.
از این دوردست کاری شایان و درخور شأن آن مردم پیشتاز بر جانفشانیهای میهنی، در حال حاضر از من برنیامد جز غم و ماتمی که بر دیگر ماتمهایم افزود.
دست خالی ِ آن مردمانی را میبوسم که با همت خودیاری به سراغ هموطنان میروند و آنان را تنها نمیگذارند.
بلا دور، تنتان سالم و دلتان همیشه بیغم باد
محمدرضا شجریان

رفتی از این دیار و ندادی خبر مرا
نشنیدی از کسی که چه آمد به سر مرا
گفتم که سر به دامن آسودگی نهم
آسوده کی گذاشت دل دربدر مرا
رفتم برون ز خلوت ا و همچو آه سرد
آن درد که همچو اشک فکند از نظر مرا
این داغ آتشین که بود بر جگر مرا
استاد بزرگ و جاودانه ،ای مهربان ،ای صمیمی ،ای دوست ...
کاش میدانستی که چقدر.......
عاشقانت همه دلتنگ تو اند ...
سه سال از پرواز سرو موسیقی ایران زمین گذشت
یادش را با نغمه ها و صدای ماندگار سازش گرامی میداریم..
جايش ســبز، روحش شــاد.

بلبلی زار زار می نالید . . . در فراق بهار فصل خزان
گفتمش غم مخور که باز آید . . . گل نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند . . . ور نه هر سال گل دهد بستان
سوم مهر ماه، زاد روز یگانه عرصه نی نوازی، حسن کسائی گرامی باد
یادش تا ابد جاویدان

